راهبردهای تحول در حوزه علمیه
248 بازدید
موضوع: سایر
مصاحبه کننده : نشریه خط
نحوه تهیه : فردی
تعداد شرکت کننده : 0

بسم الله الرحمن الرحیم

مصاحبه نشریه خط

در مورد حوزه و کیفیت‌افزایی در حوزه

 س: در مسئله ارتباط میان حوزه و حکومت ، این ارتباط به چه صورت باید ترسیم شود؟ لطف بفرمایید با رویکرد کاربردی و ناظر به عملیاتی شدن، این ارتباط را تبیین کنید.

ج: کشف رابطه دو مفهوم و موضوع متوقف بر تصور صحیح از آن دو موضوع است؛ لذا هر مقداری که تصور از دو موضوع واقعی­تر باشد، رابطه این دو واقعی­تر می شود. بر اساس این قاعده اگر حوزه عبارت باشد از مجموعه آموزشی تربیتی که به اسلام شناسی می­پردازد و خروجی­های حوزه، اسلام­شناسان در سطوح سه گانه اسلام شناس عمومی، اسلام شناس تخصصی و اسلام شناس نظریه پرداز.  باشند.  

و مقدمه دوم اینکه اگر اسلام شناس یعنی کسی که بتواند به سؤال «نظر اسلام در فلان مسئله چیست؟» پاسخ بگوید. البته بسته به سطح اسلام شناسی­اش صرفا ً گزارشگر نظر اسلام نباشد، بلکه بتواند تحلیل و استدلال بکند و در لایه برتر نظریه­پردازی کند. مقصود از نظریه­پردازی هم این است که بتواند نظر اسلام را به صورت یک دستگاه فرهنگی و قانونی و فکری در سه محور تبیین کند.

اگر حوزه، هویتش این است و اگر حکومت و نظام اسلامی هویتش مدیریت جامعه بر اساس نگرش، قانون و فرهنگ اسلام است؛ و اگر مدیریت جامعه یعنی تنظیم کلیه مؤلفه­های مؤثر در زندگی فرد و اجتماع برای رسیدن به یک تعادل رشد آور؛ اگر این سه مورد اینچنین است؛ آنگاه رسالت حوزه، رسالت به معنای اصطلاحی او، عبارتست از: تولید سیستمها و نظامهای زندگی بر اساس نگرش اسلام. تعبیری که مکرر در جاهای مختلف از بزرگان شنیده­ایم: «حوزه می­بایست نرم افزار تمدن اسلامی را تولید کند»

مقطعی که در آن قرار داریم بواسطه درگیر شدن متفکران حوزوی جامعه با مسائل علمی زندگی در سطوح مختلف، این مسئله را برای تمام مبتلایان به آن ملموس کرده که مباحث کلی جهت دهنده هستند، اما راهگشا نیستند؛ برای اینکه جامعه مدیریت شود و نیروهای بالقوه موجود و بالفعل فعال در فضای اجتماعی طوری حرکت داده شوند که برآیندش شاخص رشد و توسعه بر اساس نگرش اسلام محقق شود؛ نیاز داریم به اینکه مدل، سیستم، الگوی عملیاتی تعریف کنیم؛ از لایه مبانی در برنامه­ریزی از لایه دیدگاهها در برنامه­ریزی، از لایه تعریف بیانیه مأموریت و چشم انداز و رسالت، به سمت راهبردها و در قدم بعدی به سمت راهکارها حرکت کنیم.

شاخص رشد و توسعه در یک جامعه بر اساس نگرش اسلام، احساس حضور خداست. به استناد آیه شریفه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْض كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني‏ لا يُشْرِكُونَ بي‏ شَيْئاً[i] تا آخر آیه که تمام این موارد را خداوند محقق می کند: دین شان را تحکیم می­کند؛ بعد از آنکه خوف داشتند به یک امنیت می­رسند. همه اینها برای این است که «یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا» به تعبیر علامه طباطبایی عبودیت خالص، عمومی می­شود.

شاخص عبودیت، احساس حضور خداست. حضوری که همراه با احساس عظمت و حیات است.

دیگر گزاره­های دین هم این معنا را هم تایید می کند و هم انسجام کامل با آن دارند. از این شاخص این استفاده را می­کنیم که اگر می­خواهیم بر اساس نگرش اسلام، حاکمیت اسلام، اعمال شود، بایستی تمام جوانب مختلف زندگی­مان طوری طراحی شود، که درعین اینکه اثر خاص مربوط به خودش را واجد است، مولد احساس حضور خدا هم باشد. یعنی حوزه اقتصاد مثلا باید علاوه بر اینکه اثر اقتصادی داشته باشد؛ باید طوری طراحی شود که احساس حضور خداوند در زندگی بشر را ایجاد کند.

 وجه تمایز سیستم­های بشری با سیستم الهی، غیر از برتری­های متغیری و رابطه­ای -یعنی اجزایی که یک سیستم نیاز دارد و روابطی که میان این اجزا برقرار است را خود بشر اذعان دارد که علم به همه آن ندارد و حال آنکه سیستم تعریف شده توسط خداوند هر دو را معین می­کند- غیر از این برتری­ها، در فضای مادی، وجه تمایز سیستم بشری با الهی، این تولید احساس حضور خداست که اگر بخواهیم با شاخص های مادی، یک تعبیر نارسا و ناقص مادی از آن بکنیم، تعبیر به آرامش می­کنیم.

اینها مقدمه بود برای اینکه تکلیف قطعی حوزه در زمان فعلی را معین کنیم؛ حوزه باید در عین اینکه به تحقیقات بنیادی و مبنا­سازیها می­پردازد؛ یک قدم به جلو بگذارد و آنها را به راهبردها و استراتژیهای سیستم ساز تبدیل کند. «النظافة من الایمان» یک گزاره اخلاقی بظاهر ساده، «الله الله فی نظم امرکم» گزاره توصیه­ای بظاهرساده که بجرم اخلاقی بودن هم در محط استنباط فقهی به آن توجه نمی­شود، اینها باید به راهبردهای کلان برای مدیریت جامعه تبدیل شوند. مثلا با استناد به النظافه من الایمان، کشور اسلامی، باید تمیزترین کشور در سطح منطقه باشد. با استناد به النظافة من الایمان جزء شاخص­های کنترل کیفیت، درسیستم­های مختلف، ضریب بهداشت بارور می­شود. به استناد الله الله فی نظم امرکم، کشور شیعه باید منظم­ترین کشور در دنیا باشد.

اگر همین دو مولفه تمیزی و نظم، از دو روایت به ظاهر ساده، محقق بشود و هیچکدام از شاخص­های توسعه، محقق نشود  و سیستم به طور کاملا نسبی حرکت کند؛ چه اتفاقی خواهد افتاد؟ درفضای داخلی کشور و در فضای بین المللی با همین دو روایت به ظاهر ساده ولی بسیار اثرگذار، تغییرات کلانی رخ خواهد داد.

 نمونه­های اینگونه ترجمه و تبیین گزاره­ها به زبان برنامه، مکرر و فراوان، در جلسات عدیده­ای ارائه شده است. کتاب نگرش سیستمی به دین، بخاطر اثبات همین ادعا تدوین و طراحی شد، که دین هویت راهبردی دارد، راهبرد به معنای برنامه، نه به معنای اصطلاح عرف عمومی که «دین هدایت می­کند» به این معنا که گزاره­های دین راهبردی است و هرجا کلمه راهبرد یا استراتژی تعریف شود، اولین سوالی که باید بپرسیم این است که این استراتژی مال کدام سیستم است؟ استراتژی­ها با سیستم­ها تعریف می­شوند. با فرایندها تعریف می شوند. هرجا یک گزاره دینی با هویت اصلی­اش که راهبرد سازی برای سیستم های زندگی است؛ مطرح می­شود، اگر متناسب با آن هویتش، آنرا تبیین کنیم، درحقیقت ما فهرست استراتژیهای تعریف شده توسط دین در جوانب مختلف زندگی را بیان کرده­ایم و این ها سیستم­های متناسب با خودشان را باید فعال کنند و سیستم­های موجود بر اساس آن استراتژی ها باید فرایندهایشان را اصلاح کنند. دقیقا راهبرد های دین، راهبردهای کنترل کیفیت در تمام سیستم­های اجتماعی، چه فردی، چه اجتماعی و هرچه که به زندگی انسان مربوط است؛ می­باشد.

تبیین گزاره­های آیات و روایات به زبان برنامه، کار یک حوزوی است. دیگران تشخیص­های اولیه­ای را نسبت به موضوعات دارند، اما زبان گزاره­های دین را یک اسلام شناس می داند.

باید راهبردها توسط حوزه از جوانب مختلف ارائه شود و به زبان متخصصی که سیستم متناسب آن را باید تولید کند، ترجمه شود. راهبرد بهداشتی به زبان کارشناس بهداشت و درمان که باید بعدا آن راهبرد را درفرایند خودش پیاده کند، باید ترجمه شود. که او تشخیص بدهد که کجا را تغییر باید بدهد؟ کجا را اصلاح کند؟

مثلا در همین بحث بهداشت و درمان، امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: مَنْ تَطَبَّبَ وَ لْيَنْصَحْ وَ لْيَجْتَهِد[ii] هرکس طبابت می کند، خیرخواه باشد و  پرتلاش. وقتی این را به همین صورت به یک مدیر مجموعه بهداشت و درمان می گوییم؛ قبول می­کند که همین گونه باید باشد؛‌ ممکن است همین روایت را هم در اتاق خود به دیوار بزند و هیچ نسبتی با این روایت نمی­گیرد.

ولی وقتی توسط حوزه، با کارشناسی موضوعی، اجتهاد به معنای پرتلاشی و نصح به معنای خیرخواهی در این روایت را بخواهیم به زبان برنامه ترجمه کنیم چه معنایی پیدا می­کند؟ اگر گزاره را به این زبان ترجمه کردیم که البته تمام این ترجمه ها براساس اصول فقه جواهری، انجام می­گیرد، آن زمان می­توان چنین پیشنهادی را بیان کرد که این حدیث مساوی است با راهبرد حداکثرسازی نفع بیمار در فرایندهای پزشکی. نصح همان نفع بیمار و اجتهاد هم همان حداکثر سازی است. در این صورت مدیر و مسئول یک مجموعه درمانی موظف است  استراتژی حداکثرسازی نفع بیمار را در کلیه فعالیتهای بهداشتی و درمانی اعمال کند. در این صورت است که وظایف آن مدیر برایش ملموس می­شود. چرا که این فرضیه در مقابل فرضیه­هایی مثل حداکثر سازی نفع پزشک یا مثل حداکثرسازی سطح سلامت، قرار دارد. البته اینکه چگونه از آن فرضیه اول می شود دفاع کرد، اینها کارهایی است که بصورت میان رشته­ای بین آن کارشناس اسلام و آن کارشناس موضوعی معتقد به این مفاهیم انجام می­شود.

یا مثلا در مورد چرخه تولید تا مصرف نان، وقتی در روایت داریم که شِرَاءُ الْحِنْطَةِ عِزٌّ وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ فَقْر[iii] نان نخرید، گندم بخرید، که بالملازمه یعنی نان را در خانه تولید کنید. یک چنین راهبردی وقتی به زبان کارشناس مربوطه تبدیل بشود، وزیر محترم کشاورزی یا مسئولی که با تغذیه جامعه ارتباط دارد، این استراتژی پخت خانگی نان را در طول پنج سال مثلا، بایستی در کشور عملیاتی کند. فرهنگ پخت خانگی نان باید فراگیر شود و جزء یکی از مواد برنامه­های توسعه در کشور باشد.  ساز وکارهایش عهده حوزه دیگر نیست؛ عهده مجریان است.

ما وقتی در روایت داریم که فَضْلُ  الشَّعِيرِ عَلَى الْبُرِّ كَفَضْلِنَا عَلَى النَّاسِ[iv]

در وسائل الشیعه مرحوم شیخ حر عاملی عنوان این باب را بَابُ اسْتِحْبَابِ اخْتِيَارِ خُبْزِ الشَّعِيرِ عَلَى خُبْزِ الْحِنْطَةِ وَ غَيْرِهَا‌ گذاشته است؛ زمانی که دریافت­مان از مستحب این است که خب این مستحب است، پس هیچی. سرچشمه­های فعال­سازی فرهنگ اسلام در فضای جامعه را عملا کور کرده­ایم. اما اگر به این روایت به دید راهبردی نگاه کردیم؛ به استناد این روایت استراتژی وارد کردن نان جو در سبد غذایی مردم و تبدیل شدن نان جو به اولویت اول در مصرف غلات، درطول مدت برنامه پنج ساله توسعه جز برنامه­های راهبردی ما می­شود.

در صورت اول که تنها روایات خوانده می­شود؛ کارشناس مربوطه فقط حرف ما را تصور خواهد کرد، اما زمانی که به زبان خود او تبدیل شود و او را نسبت به آن قانع کردیم؛ ساز و کارش به عهده اوست. او باید ابزار پخت نان مناسب زندگی امروز را بسازد. آن موقع تنور بود، الان ماشین پخت خانگی را برای زندگی­ها طراحی کند؛ کارشناس صنایع غذایی و مهندس مکانیک، یا کارشناس تغذیه و یا کارشناس رسانه، موظف است که ساز و کارهایی را تدارک ببیند که نان جو اولویت اول در مصرف غلات کشور شود. رسانه موظف است  مقداری از فضای خود را به تغذیه اختصاص بدهد. الان در هر برنامه­ای همین طور است که راهبردهای کلی این برنامه توسط فرد یا گروهی ارائه می­شود و در مرحله بعد این راهبردها در عمل، اجرا می­شود.  

 ازما حوزوی­ها درجلسات مختلف، مدیران مومن و متدینی که با تمام وجود حاضرند نظر اسلامی را پیاده کنند، دعوت می­کنند، مسئله­شان را مطرح می­کنند و از ما پاسخ عملیاتی می­خواهند. اما دریافتی که عموما از ما دارند یک سری کلیات است که در عمل راهگشا نیست. درعمل چون باید مدیر، یک برنامه عملیاتی داشته باشد، یک سری خصوصیات و صفات قابل اندازه­گیری وسنجش داشته باشد، و محتوای ما فاقد این مقولات است. درعمل چه اتفاقی می افتد؟ سیستم های رقیب چون کلیاتشان را راهبرد، راهبردشان را تبدیل به راهکار و در قالب مدل ارائه داده­اند، کارشناس مومن ما هم در عمل مجبور می­شود سراغ این مدلها برود. هر چه زمان هم جلوتر می­رود تقاضای این مدلها از حوزه علمیه بیشتر هم می­شود. 

به عنوان جمع بندی باید عرض کنم که اگر حوزه محل اسلام شناسی است و اسلام شناسی این است که نگرشها و فرهنگ اسلام زندگی­ها را مدیریت کند و به سمت احساس حضور خدا حرکت کند و زمینه تحقق این قانون، فرهنگ اسلام در یک فضای اجتماعی است، یعنی در حاکمیت، متجلی می شود. و حاکمیت است که می تواند سیستم­های کلان را فعال کند. و اصلا حکومت در اسلام به همین خاطر مطلوب است که بتواند جهت گیری­های کلان را مدیریت کند.

اگر اینها را قبول کردیم؛ رسالت حوزویان بطور دقیق این است که از کلیات بسمت راهبردها حرکت کنند؛ آن هم با زبانی که کارشناس هر موضوع بتواند تشخیص بدهد چه فرایندی را براساس این راهبرد باید فعال کند. به عبارت روشن، حوزه باید متکفل سیستم سازی دینی- به معنای تعریف راهبرد و فرایندهای اصلی سیستم  و ارجاع به کارشناس برای عملیاتی کردن- بشود.

خط: چه پیش نیازهایی لازم است که حوزه به این مطلوبی که شما ترسیم می­کنید برسد والان چه ظرفیت هایی در نهاد حوزه موجود است؟ مثلا همین تاکیدی که روی ظرفیت اصول فقه جواهری داشتید را بیشتر توضیح می­دهید؟

ج: اینکه چه پیش نیازهایی برای رسیدن حوزه به این مطلوب لازم است؛ تفصیل این مطلب در مقاله بنده با عنوان راهکارهای تحول در حوزه علمیه چاپ شده در مجله حوزه، موجود است اینکه در هرکدام از فضاهای موجود حوزوی از آموزش و پژوهش و فرهنگ عمومی تا بقیه بخشها وضع موجود چیست و چه تغییری باید بوجود بیاید؛ تا ما بتوانیم سیستم سازی کنیم. همچنین در تک تک علوم اسلامی مثل فقه، اصول، ادبیات و ... چه تغییراتی باید صورت گیرد که ما را به اهدافمان برساند؛ در آن مقاله این اهداف با شاخص­هایش کاملا ذکر شده است. در قسمت آموزش حواله به آن مقاله می­دهم.

در قسمت پژوهش نیز جهت گیریها به همین سمت باید باشد یعنی فعالیتهای پژوهشی در جهت حل مسئله و ارائه برنامه­های عملیاتی حرکت کند؛ در عین اینکه تحقیقات بنیادی فعال است، اما میزان فعال شدن تحقیقات کاربردی باید شتاب داشته باشد.

یک برنامه دوساله­ای طراحی شده با عنوان دوره طراحی سیستم های بومی، برای کسانی که درس خارج را تمام کرده اند،. که اگر کسی بخواهد وارد این فضا شود، چه اطلاعات تکمیلی را لازم دارد. اینکه اطلاعات تکمیلی می­گویم به این دلیل است که این اطلاعات بدون محتوا و روش موجود علوم حوزوی، راهگشا نیست. اصول فقه جواهری لازم است، البته مکمل می خواهد. موجه سازی استنباطات در مقیاس کلان  به اصول فقه نیاز دارد. مبناهایش وجود دارد فقط نیاز به تطبیق در مصادیق داریم.

 طراحی سیستم، فارغ ازمحتوا، هویتش، هویت منطقی است. باید منطق تکمیلی داشته باشیم که طلبه­ها با منطق مدلها و سیستم­ها آشنا شوند؛ تا بتوانند تحلیل مقیاس­های کلانی ( در مقابل مقیاس خردی) انجام دهند. اکثر مسائل فقه موجود، فقه مسائل هستند. تبویب در این علم هم بر همین اساس شکل گرفته است. صورت مطلوب نگاه ما را اگر بخواهیم ترسیم کنیم؛ در یک شبیه سازی، وقتی یک رساله عملیه را نگاه می­کنیم عنوان رساله عملیه باید قانون اسلام باشد. فهرست را که نگاه می­کنیم، سیستم بهداشتی اسلام، سیستم اداری اسلام ، سیستم اقتصادی اسلامی، سیستم خانوادگی اسلام، سیستم قضایی اسلام، سیستم امنیتی اسلام، سیستم دفاعی اسلام را در فهرست آن ببینیم. هرکدام از این ابواب را که باز می­کنیم باید زیرشاخه هایش کاملا مرتبط تعریف شوند. مثلا در سیستم بهداشتی، مباحث آلودگیها و مطهرات، بهداشت زنان، بهداشت محیط زیست، بهداشت روانی، ارائه می­شود و بعد در تک تک مسائل این ابواب، ماده قانونی طرح می­شود. در این صورت است که سیستم بهداشتی اسلام چارچوبهایش روشن است؛ فرآیندهای درونش مشخص است؛ قوانین بهداشتی معینی دارد. یک قسمت هم بحث مشکلات سیستم مطرح می­شود، حرامها و مکروهات و این که افعال چگونه باید جبران و تدارک شود. که همان کنترل در سیستم باشد.

ادبیات این رساله هم طوری باید باشد تا بتواند در همایشهای بین المللی به عنوان یک ایده عمومی و جهانی مطرح شود به این معنا که حرف ما را بفهمند.  

  الان یک طلبه موفق حوزه علمیه باید یک کتاب داشته باشد که عنوانش این باشد که اسلام چه می­گوید؟ و چگونه به اسلام عمل کنیم؟ بخش اول نگرش اسلام، بخش دوم، قانون اسلام، بخش سوم: فرهنگ اسلام

طلبه­ای که سطح دو را به اتمام رسانده باید این کتاب را در سطح گزارش و توصیف داشته باشد و طلبه­ای که به سطح تخصصی رسیده است، علاوه بر توصیف باید استدلال و تحلیل هم ارائه کند و طلبه­ای هم که در فضای نظریه­پردازی است باید رویکرد تولید مدل و سیستم داشته باشد البته با این قید که در یک مطالعه تطبیقی با سیستم­های بشری موجود، این مدل طراحی شود. ما تا این کار تطبیقی را انجام ندهیم؛ نمی­توانیم معارف خودمان را درفضای زندگی­مان سوارکنیم. بلکه برعکس می­شود؛ شرایط زمان و مکان آن معارف را مدیریت می­کند؛ به این معنا که چون زمانه و شرائط این چنین است، معارف دینی باید تغییر پیدا کنند. درحالی که خصلت راهبردی در یک فضا این است که شرایط زمانی و مکانی را مدیریت می­کند.

خط: با این نگاه حضرت عالی، از یک نگاه، کارسنگینی به دوش حوزه نیست. به این معنا که لازم نیست از اساس علوم اسلامی تولید شوند؛ بلکه با رویکرد مدلسازی است کافی است همین معارف موجود؛‌ بازخوانی شوند؟ نکته بعدی هم اینکه مقدماتی هم که فرمودید مورد قبول همه هست؛ اما با این حال، حوزه ظاهرا خیلی فاصله با این مطلوب دارد. این فاصله بخاطر چیست و چگونه می­توان این را کم کرد؟

ج: یک نکته، مطالعه محوری و حفظ محوری حاکم برفضای آموزش حوزه است؛ الان تولید گردآور و شارح در فضای فرهنگی حوزه یک معضلی است. این فرهنگ درحوزه فعال است که ما باید انتقال اطلاعات انجام بدهیم. افراد عادت کرده­اند جمع­آوری اطلاعات کنند. تا موضوعی مطرح می­شود دنبال کتاب و منبع می­گردند. مطالعه و شرح و گردآوری و ... اینها همگی لازم است ولی کافی نیست، یک فضای مکملی لازم است که این حجم متراکم حاکم بر فضای آموزش و پژوهش از حافظه محوری بسمت مهارت محوری حرکت کند؛ به بیان دیگر اهداف آموزشی از بدانم به بتوانم باید تبدیل شود. ازمطالعه محوری به تفکر محوری برسیم. آموزش بدهیم که راجع به موضوعات تفکرکنند. یک تولید اولیه داشته باشند و با مقایسه با نظر متخصص، تفکر خودشان را اصلاح و ارتقاء بدهند. تفکر صرف، ضمانتی برای درستی مسیر ایجاد نمی­کند. دریافت اطلاعات صرف هم، طلبه را در یک فضای ثابت نگه می­دارد؛ اگر تفکر محوری فعال شد، قدرت تولید بجای دریافت بالا، افزایش پیدا می­کند و بستری برای تولید علم در حوزه­های مختلف می­شود.  

ما در مسیر تحول باید دقت کنیم که رویکرد ساختار شکنانه نباید داشته باشیم بلکه باید روی فضاهای مکمل اصلاح­گرجهات کار شود. فضای مکمل بطور کاملا مشخص، روی دو عنصر آموزش و پژوهش سوار می­شود. درهردو قسمت کاری که باید انجام شود این است که همین درسی که خوانده می­شود؛ کیفیت افزایی بشود. البته شاخص­های کیفیت افزایی را در تک تک حوزه­های آموزشی باید تعریف کرد. روح حاکم، بر تمام این شاخصه­ها این است که اهداف از می­دانم به می­توانم تبدیل شود.

درفضای پژوهش، ازحرکت شتابدار به تحقیقات مسئله محور، تغییر رویکرد دهیم. مسئله محوری به این معنا که محصول و خروجی باید مشکلی را چه در مقیاس خرد و چه درمقیاس کلان، در فضای زندگی حل و فصل کند، اگر معاونتهای آموزش و پژوهش، در یک برنامه پنج ساله این هدف را پیگیری کنند و برای این چشم انداز سناریویی تهیه کنند؛ دراین سناریو بعد از پنج سال چنین خواهد شد که طلبه­هایی که وارد مدارس علمیه می شوند؛ ادبیات را که تمام می­کنند، توان ترجمه آیات و روایات را برای مخاطب با مسائل و مشکلات امروز خودش، دارند. امیرالمومنین می فرماید: «ما قرآن می­خوانیم و دوای دردمان را از قرآن می­گیریم» عموم مردم این توان را ندارند. اما حوزویان چرا نمی­توانند این کار را بکنند که وقتی کسی دردی را مطرح می کند، آیه ای ازقرآن را برایش بخوانند که مرهم دردش باشد؟ چون درفضای ادبیات، ترجمه بلاغی کار نشده است. عمده ترجمه­ها صرفی است و به جهات بلاغی آن توجه نشده و لذا ترجمه ملموسی نیست.

یا مثلا وقتی تحصیل منطقش را تکمیل کرد؛ منطق تکمیلی طراحی سیستمها را فرا می­گیرد؛ در این صورت هم روش تحقیق می داند -چون منطق در یک تعبیر مسامحی همان روش تحقیق است- هم منطق طراحی سیستم ها را یاد گرفته است.

وقتی که فقه و اصول اولیه­اش را تمام کرد و سال ششم لمعه را خواند، لمعه را با پاورقی­های موضوع شناسانه، آموزش می­بیند. کتاب طهارت که می­خواند- که کتاب طهارت  مساوی است با سیستم بهداشت- مسائل مربوط به این کتاب به علاوه بررسی­های تطبیقی  تبیین شود؛ به این معنا که تلاش شود بین مسائل کتاب طهارت با مسائل و نیازها، ارتباط برقرار شود. 

که عنوان این را بازنویسی آموزشی کتب فقهی و اصولی با دید سیستمی و موضوع شناسانه گذاشتیم. بدون اینکه بخواهیم محتوای غنی این کتابها را با تلخیص کردنها بی­مایه کنیم. همان مطالب با دید موضوع شناسانه و دید سیستمی آموزش داده می­شود.

طلبه وقتی از این فضا فارغ شد نظام فکری دین را در پاورقی های آموزش عقائد، نظام قانونی دین را در پاورقی­های لمعه،‌ نظام فرهنگی دین را در پاورقی­های اخلاق، قانون فهمی و قانونگذاری را در پاورقی­های علم اصول فرا می­گیرد. در این صورت خط به خط از این کتابها برای طلبه مغتنم است.

 [i] سوره نور آیه 55

[ii] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏59، ص: 75

[iii] من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص: 269

[iv] وسائل الشیعه ج 25 ص 13 تمام روایت این است: فَضْلُ  الشَّعِيرِ عَلَى الْبُرِّ كَفَضْلِنَا عَلَى النَّاسِ- مَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا وَ قَدْ دَعَا لآِكِلِ الشَّعِيرِ وَ بَارَكَ عَلَيْهِ- وَ مَا دَخَلَ جَوْفاً إِلَّا وَ أَخْرَجَ كُلَّ دَاءٍ فِيهِ- وَ هُوَ قُوتُ الْأَنْبِيَاءِ وَ طَعَامُ الْأَبْرَارِ- أَبَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ قُوتَ أَنْبِيَائِهِ إِلَّا شَعِيراً