علم دینی و روش‌شناسی آن
62 بازدید
موضوع: فقه و اصول
مصاحبه کننده : پژوهشکده علوم انسانی صدرا
محل مصاحبه : موسسه مطالعات راهبردی
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : فصلنامه پژوهشهای علوم انسانی صدرا
تعداد شرکت کننده : 0

بسم الله الرحمن الرحیم

علم دینی و روش‌شناسی آن

مصاحبه‌کننده: یکی از عللی که باعث شده علوم انسانی در ایران رشد نیابد، کاربردی نبودن آن است. از آنجا که ما مسائل خودمان را در علوم انسانی اسلامی، از غرب گرفته‌ایم و می‌خواهیم به وسیله آن مسائل، جوابی را از اسلام استخراج کنیم، نتوانسته‌ایم یک بحث اسلامی را ارائه کنیم. چون مسئله ما اسلامی نیست و توسط غرب ساخته شده است. لذا تا به حال به فکر کاربردی کردن علوم انسانی اسلامی نبوده‌ایم؛ چون غربی‌ها مسائل ما را ساخته و به آنها پاسخ داده‌اند. از طرفي نيز چون می‌خواستیم از اسلام صحبت کنیم، تنها به دانبال اسلامیزه کردن این مسائل بوده‌ایم. ما در مبانی نظری بحث، مشکل داریم و چون مسئله شناسی خوبی از پدیده‌های اجتماعی جامعه اسلامی را احصا نکرده‌ایم، نمی‌توانیم از علوم انسانی به صورت کاربردی استفاده کنیم. ولی چون در سایر مسائل، مانند فنی و مهندسی و پزشکی مسائل مشخص شده است، سؤالات بر اساس یک سیر مشخصی جواب داده می‌شوند. اما چون علوم انسانی با مسائل غیرمحسوس ارتباط دارد، به صورت مدون و منظم با آن برخورد نشده است. لذاست که به نظر من علوم انسانی اسلامی در ایران جا نیفتاده و تا این موضوع حل نشود، باز هم جا نخواهد افتاد.

واسطی: انگیزة پرداختن به بحث علوم انسانی اسلامی یا به عبارت دیگر «علم دینی»، این است که عده‌ای می‌خواهند طبق نظر خدا زندگی کنند؛ عده‌ای که حجم عظیمی هم هستند گرچه ممکن است در بعضی شرایط، اکثریت نباشند، ولی در کلان عالم جوامعی هستند که می‌خواهند طبق نظر خداوند زندگی کنند. وظیفه عالمان دین کشف نظر خداوند، و کشف طریقه پیاده‌سازی آن است.

ضرورت پرداختن به علم دینی (یعنی فرآیندهای زندگی طبق نظر خدا)، این است که امروزه شبهة ناكارآمدي دين در محيط رقابت براي مديريت زندگي جمعي، فعال شده است. در فضای زندگی فردی شبهه‌‌ها فعال نیستند؛ چون توضیح‌المسائل‌ها کارویژه خود را دارند اما ما یک توضیح المسائل تمدنی نداریم؛ و یک قدم جلوتر اینکه: حتی صِرف ارائه یک توضیح‌المسائل تمدنی کفایت نمی‌کند چرا که در محیط رقابتیِ جمعی این توضیح المسائل را در کنار مانیفست غربی و شرقی و سایر ادیان قرار می‌دهند و می‌گویند اینها نیز وجود دارد و شما باید برتری برنامه خودتان را بر اینها اثبات کنید؛ مثلاً سیستم بهداشتی شما را در مقابل سیستم بهداشتی سازمان بهداشت جهانی قرار می‌دهند و در مقام مقایسه می‌گویند سیستم ما بهتر و فعال‌تر و کارآمدتر است! لذا اگر بخواهیم طبق نظر خدا زندگی کنیم و این کار استمرار داشته باشد باید بتوانیم برنامه و الگویی که کارآمدی داشته باشد طراحی کنیم.

علت بیان قید استمرار این است که طبیعت بشر اینگونه است که هیچ وقت کالای غیر مرغوب را در دراز مدت ترجیح نمی‌دهد. لذا اگر من ایده خوبی دادم که انسجام درونی داشت و منطقی بود و کاربرد نیز داشت ولی اثربخشیِ محصولِ رقیب فعال‌تر بود، نفوس به تدریج به سمت آن خواهند رفت؛ خصوصاً اینکه رقیب بسیار فعال است و دائماً در حال صید اذهان مي‌باشد.

اگر برنامه عملیاتی مبتنی بر دین برای زندگی جمعی عرضه نشود دچار دوگانگی بحران‌ساز می‌شویم. یعنی گرچه می‌خواهیم طبق نظر خدا زندگی کنیم ولی در سیستم‌های سکولار زندگی می‌کنیم. هنگامی که جامعه را کالبدشکافی کنیم متوجه می‌شویم که مردم از نظر فردی نسبتاً متدین هستند و از نظر اجتماعی کاملا مدرن غربی هستند.

سوتیتر:

مطالبة بسیاری از نفوس این است که طبق نظر خدا زندگی کنند و «علم دینی» باید به این مطالبه پاسخ دهید.

مصاحبه ‌کننده: در حقیقت با یک جامعه فردی شده مواجه هستیم. شهید آوینی نیز در کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب که در سال 1365 نوشته به این نکته اشاره کرده که خیلی عجیب است.

واسطی: وظیفه عالمان دینی است که به دنبال فعال‌سازی کارآمدی دین باشند؛ در نظریة «نگرش سیستمی به دین – دین استراتژیک» تلاش شده است تا با تبیین روشِ سیستم سازی که مبتنی بر اجتهاد جواهری و با رویکرد شبکه‌سازی از گزاره‌های دین است، ظرفیت برنامه‌ای آیات و روایات ارائه شود. در این بحث سعی شده است موقعیت استراتژیک گزاره‌های دین تبیین شود؛ موقعیت استراتژیک یعنی گزاره‌های دین برنامه‌ساز هستند نه اینکه صرفاً توصیه فردی یا توصیف تکوینی از جهان باشند.

بحث، از مقدمه‌ای با عنوان «نظر اسلام در مورد آینده تاریخ» آغاز می‌شود؛ این بحث به دنبال شاخص «تمدن خدامحور» است. شاخصه اصلی و مرکزی در تمدن اسلام که تمدنی خدامحور است، «احساس حضور خداوند» است. یعنی انسان، خانواده، جامعه، رسانه‌اي، ... خدامحور است که احساس حضور خدا در آن، رو به افزایش باشد. این شاخص، شاخص سنجش رشد و توسعه و پیشرفت بر اساس نگرش اسلام است. تمام تلاش دینداران در جامعه نیز برای رسیدن به این مطلب است.

سوتیتر:

گزاره‌های دین، گزاره‌های راهبردی و برنامه‌ساز هستند نه اینکه صرفا توصیه اخلاقی فردی باشند.

 سوتیتر:

شاخص توسعه و پیشرفت براساس نگرش اسلام، «افزایش احساس حضور خدا» در قلب و دل تک‌تک افراد جامعه است.

 مصاحبه‌کننده: شما بحث خود را از غرب شروع نکردید، بلکه از خودمان شروع کردید؛ یعنی راهی را که همه رفتند، دنبال نکردید.

واسطی: بله؛ زیرا فرضیه بحث این است که گزاره‌های دین، ظرفیت راهبردی استراتژیک دارند و به صورت سیستم قابل تعریف هستند پس منبع و محتوای تولید «سبک زندگی در مقیاس تمدنی» را دارا هستیم و فقط باید فراوری شود، لذا رویکرد اثباتی و ایجابی اتخاذ شده است نه رویکرد نفیی و سلبی با نقد مدرنیته.

مصاحبه‌کننده: آیا این نکته را جایی توضیح دادید که ما در بحث علوم انسانی، لازم نیست از نقد غرب شروع کنیم. چون این خلطی  است که خیلی از افراد مرتکب می‌شوند. لذا لازم است در جایی از بحث متذکر این مطلب شد.

واسطی: در کتاب «نگرش سیستمی به دین»، پارادایم «جامعیت و خاتمیت دین» ترسیم شد که لازمه منطقی این مطلب، تفکر در فضای «ایجابی» است لذا به این سمت حرکت شد که در تمام کارها ابتدا فضای درون‌دینی مدل شود و سپس مدل‌های رقیب بررسی شده و با مطالعه تطبیقی بین مدل‌های رقیب و مدل دین، برتری مدل اسلام اثبات شود.

به‌نظر می‌رسد جریان غالبی که شما اشاره کردید، به سبب عدم توجه به ظرفیت استراتژیک گزاره‌ها که منجر به تولید برنامه و مدل‌های عملیاتی می‌شود، سعی کرده است حداقل با نقد غرب، هشدارهای لازم را برای «فهم گزاره‌ایِ» دین به‌دست آورد و حداقل، مرزهای فهمِ درست را ترسیم کند اما به‌همین دلیل از «فرآیندسازی» فاصله گرفته است و محتوای درون مرزهایی را که ترسیم کرده است به‌ابهام واگذار کرده است.

در «نگرش سیستمی به دین» اینگونه تعریف شده است که چون یک وضعیت مطلوب طراحی شده توسط علم الهی داریم، باید آن را کشف کنیم (ترسیم وضیعت مطلوب) و سپس وضعیت موجود را شناسایی کرده و فاصله را بررسی کنیم و برنامه عملیاتی برای رسیدن به مطلوب طراحی شود.

بحث «نگرش سیستمی به دین» یا «دینِ تمدن‌ساز» از بررسی مفهوم تمدن براساس درک فلسفی یعنی وجودشناسانه شروع می‌شود، در این دیدگاه، تمدن عبارتست از: «زندگی جمعیِ هم‌افزای معرفت‌افزا»؛ که اگر در قالب یک تعریف تفصیلی عرضه شود به‌صورت زیر خواهد بود:

شبکه[1] پایدار ساختارها و سیستم‌های معرفتی، قانونی و فرهنگی، در مقیاس جمعی، که به‌دنبال پاسخ‌گویی به کلّ هرم نیازهای تک‌تک انسان‌ها است.[2]

سوتیتر: تمدن عبارتست از: زندگی جمعیِ هم‌افزای معرفت‌افزا

مصاحبه‌کننده: زيرساخت‌هاي اصلي تمدن از چه عناصري تشكيل شده است؟

واسطی: عناصر موجود در تمدن به‌ترتیب عبارتند از:

  1. وجود و فعال بودن «سیستم و ساختار»[3] (غیر وابسته به افراد)
  2. وجود سه ابرسیستم «معرفتی و نگرش‌ساز»[4]، «قانونی و حقوق‌‌ساز»[5] و «فرهنگی و اخلاق‌ساز» (عقلانیت تبلوریافته در سه حوزه)[6]
  3. شبکه‌ای بودن این سه ابرسیستم و زیرسیستم‌های آنها[7] به شکل یک هرم
  4. تنظیم شبکه‌ سیستمی، برای فعال‌سازی فرآیندها در مقیاس کلان و جمعی
  5. کارآمدی شبکه سیستمی برای رفع نیازهای حیاتی
  6. کارآمدی برای پاسخ به نیازهای اولیه، متوسط و متعالی
  7. کارآمدی برای پاسخگویی موازی به کلیه لایه‌های هرم نیازها
  8. کارآمدی برای پاسخگویی به نیاز تک‌تک افراد جامعه (از جنین در شکم مادر تا پیران فرتوتِ غیرقابل نگهداری و پروتکل نگهداری و دفن مردگان و حفاظت از قبور)

زیرساخت‌های اصلی تمدن، يك شبکه معرفتی، يعني نظام باور و نظام نگرشی و عقیدتی، به همراه یک نظام قانونی و یک نظام فرهنگی کلان است. اگر تمدن زندگی جمعی در این سه مورد است، آنگاه جوهره تمدن، ساختن این شبکه است. بنابراین، تمدن سازی به معنای ساختارسازی و سیستم سازی شبکه‌ای است. لذا باید به دنبال شناخت سیستم‌سازی باشیم.

جوهره سیستم، فرآيند آن است، بنابراين سیستم‌سازی توليد فرآيندهاست (ارتباطات تنظيم‌شده براي ايجاد يك برآيند).این نکته بسيار مهم است؛ زیرا تمام صحبت‌های بعدی براساس منطق فرآیندهاست.

به عنوان مثال، سیستم یک خانواده اولیه که فقط یک زن و شوهر هستند را بررسی می‌کنیم. عناصر ورودی این خانواده عبارتند از: مرد، زن، خانه، مايحتاج (غذا، لباس، ...)، رسانه، خواب و استراحت، كار و محل كار، همسايه، فاميل، محله، مسجد، سفر، تفريح و ورزش، خدا  و ...؛ یک سری از این ورودی‌ها، اقتضای ساختار خلقت است و یک سری هم در فضای دین، تعریف شده است. (یکی از موارد تفاوت مدل‌ها، تفاوت در عناصر ورودی است مثلاً مدل غربی با همسایه کاری ندارد یا ضریب اهمیت آن متفاوت است.)

بعد از اینکه ورودی‌های سیستم تعیین شد، خروجی سیستم باید طراحی شود، در خروجی سیستمِ خانواده، باید خانواده‌ای به دست آید با خصوصیات: سلامت جسمي، تعادل روحي، مهارت مديريت احساس، مهارت تفكر و تصميم‌گيري، مهارت علم‌آموزي، مهارت ارتباط مؤثر، مهارت همكاري، مهارت تربيت فرزند، نشاط، درآمد مناسب، مهارت عبوديت، پايداري و ... . (یک سری از این شاخص‌های خروجی، اقتضای ساختار خلقت است و یک سری هم در فضای دین، تعریف شده است.)

اگر ورودی‌ها تغییرکنند، مدل عوض می‌شود، اگر خروجی‌ها و اهداف تغییر کنند نیز مدل عوض خواهد شد. مقصود از مدل نیز، پردازشی است که باید انجام شود تا ورودی‌ها به‌گونه‌ای بهم مرتبط شوند که منجر به خروجی با مشخصات مورد نظر شود.

در فضای موجودِ علم دینی، معمولا غایت و اهداف را تعریف می‌کنند ولی از فرآیندها و پردازش‌ها و در نتیجه از مدل‌ها غفلت می‌شود؛ و وقتی چگونگی دست‌یابی به هدف ترسیم نشود، کسی نمی‌تواند از ایده و مفهوم مورد نظر دین، در عمل استفاده کند.

سوتیتر:

«منطق فرآیندها» رمز تحقق اهداف دین است. با فقط تعریف اهداف نمی‌توان به نتایج رسید. چگونگی رسیدن به اهداف مورد نظر دین باید توسط عالمان دینی ترسیم شود.

 علم دینی، علمی است که قضایا و مسائل آن و محمولات گزاره‌ها، از دین گرفته شده است. یعنی در قضیة «هر «الف»، «ب» است»، باید محمول که «ب» است از دین گرفته شود. اما قسمت «الف»، که موضوعات و مسائل انسانی است از نقشه موضوعات و مسائل زندگی بشر گرفته می‌شود البته به علاوه موضوعاتی که توسط دین اضافه می‌شود (یعنی نیازهایی که ما خبر نداریم و دین ما را آگاه می‌کند.) آنچه صحت اطلاق کلمه «دینی» به «علم» را ایجاد می‌کند این است که ما محمول گزاره را از دین گرفته باشیم.

البته اگر بخواهیم علم را به دین نسبت دهیم می‌توانیم با توسعه و استعاره و مجاز بگوییم علمی که در خدمت اهداف دین باشد علم دینی است، یا علمی که توسط متدینین تولید شود دینی است، یا علمی که دربارة دین باشد دینی است، یا علمی که مورد تایید دین باشد علم دینی است، ولی لازمه صحت اطلاق این است که جنس آن قضیه دینی باشد و برای این کار باید محمول آن دینی باشد.

ملاک «دینی بودن» محمول نیز این است که مدلول مطابقی یا مدلول التزامی گزاره‌های وحیانی (قرآن و روایات معصومین) باشد؛ دقت در کلمة «مدلول التزامی» لازم است یعنی تمام لوازم عقلانی قطعی که بر یک آموزة مستقیم دینی بار می‌شوند جزو دایرة دینی بودن هستند.

در مورد منبع بودن و ملاک بودن «عقل» برای صدور حکم «دینی‌بودنِ یک گزاره» باید گفت که اگر عقل به صورت قطعی حکمی را صادر کرد، چون گزاره‌های عقلی مورد تأیید دین هستند، اگر آن محمول از عقل به‌دست آمده باشد، علم حاصل از آن را مورد تایید دین می‌نامیم، نه اینکه جنس این گزاره دینی باشد، بلکه جنس گزاره عقلی است، ولی عقل جزو منابعی است که اگر برهانی باشد، دین آن را تأیید می‌کند. وحی محصولاتی می‌دهد که عقل دریافت می‌کند و عقل نیز می‌تواند به سطوحی از مقاصد وحی نفوذ کند. (مقصود از عقل در اینجا، عقل تجربی نیست، بلکه عقل برهانی است).  هنگامی که مجموعه‌ای از این گزاره‌های دینی را که مربوط به یک موضوع باشد کنار هم بگذاریم و یک دستگاه قضایا تشکیل دهیم، «علم» شکل می‌گیرد.

سوتیتر:

ملاک دینی بودن یک معرفت، استناد مستقیم مدلول آن به دین، به‌همراه لوازم و ملزومات عقلی قطعی آنهاست.

حکم عقلی قطعی، مورد تایید دین است نه‌اینکه از جنس علم دینی باشد.

 حال باید دید در اینجا چه اتفاقی می‌افتد که این ورودی‌ها به این خروجی‌ها تبدیل می‌شوند؟

در پردازش‌ها طبق منطق که همان عقل قطعی برهانی است، فعل‌وانفعالات باید از نقطه‌ای شروع شود، در مسیری رشد کند و نقطه‌ای به حداکثر خود برسد؛ طبعاً در این مسیر، مواردی وجود دارند که سیستم را مختل می‌کنند و لذا باید شناسایی شوند. پس در تحلیل سیستم باید بررسی کرد که فرآیند از کجا شروع شود؟ چه مولفه‌ای نقطه ثقل است؟ چه موقعیتی در هر یک از اینها باعث ایجاد بحران می‌شود؟ چگونه باید پیشگیری کنیم؟ ارتباط هریک از اینها در مراحل مختلف فرآیند چگونه باشد؟ جریان سیستم، همان اثری است که از نقطه شروع به مرکز ثقل می‌رسد و تمام ارتباطات را به برآیندی تبدیل می‌کند که منجر به خروجی شوند.

علم دینی، به معنای خاص، تعریف فرآیندهای سیستم‌های زندگی براساس آیات و روایات است. 

دليل كاربردي نشدن علم ديني در جامعه ما چيست؟

یکی از اصلی ترین عواملی که علم دینی به فضای کاربرد نمی‌رسد این است که حوزه و متفکرین حوزوی ما به فضای «استراتژی» ورود نکرده‌اند؛ اینکه استراتژی چیست؟ چگونه تولید می‌شود؟ چه اثری دارد؟ نبرد استراتژی‌ها چگونه است؟ جمع استراتژی‌ها به چه صورت است؟ و لایه‌های استراتژی‌ها چگونه است؟ از آنجایی‌که در فضای استراتژیک کار لازم صورت نگرفته است، حس استراتژیک ندارند و لذا آیات و روایات با دید استراتژیک نگاه نمی‌شود.

استراتژي، به معنای تعيين نحوة ارتباط ميان متغيرهاي سيستم براي دست‌يابي به بهترين جريان در سيستم است (بيشترين اثر با كمترين هزينه و زمان)؛ این تعریف پس از بررسی تعاریف متعددی است که از استراتژی بیان شده است و دقت به این تعریف، مهم است؛ استراتژی به معنای جریان بهینه در سیستم است؛ یعنی هرگاه خواستید کلمه استراتژی را تحلیل کنید ابتدا باید بگویید مربوط به چه سیستمی است؟ مربوط به چه فرآیندی است؟ چه فعل و انفعالی را مدیریت کند؟ مثلاً استراتژی بازار، یعنی این استراتژی چه فرآیندی را در سیستم بازار، مدیریت می‌کند؟

در استراتژی‌سازی باید بررسی شود که بین متغیرها چند رابطه می‌توان برقرار کرد؟ خصلت استراتژی این است که می‌گوید من می‌توانم در این سیستم، ده نوع ارتباط برقرار کنم ولی به‌دنبال آن ارتباطی هستم که کمترین هزینه در کمترین زمان با بیشترین اثر بخشی را دارد. جوهره استراتژی‌سازی، تشخيص انواع ارتباطات رساننده به هدف است که بعد از این تشخیص، تعدادی از آنها به دلیل منطقی نبودن یا هماهنگ نبودن با ساختار خلقت یا اهداف بنیادی، خارج می‌شوند و تنها چند عدد باقی می‌مانند که استراتژیست‌ از بین آنها مسیر دارای کمترین هزینه در کوتاه ترین مدت با بیشترین اثربخشی را باید پیدا کند یا مسیر جدیدی را بسازد، بقیه مسیرها شبه استراتژی می‌شوند. استراتژیست‌ها در گزارشات خود گفته‌اند که بسیاری از استراتژی‌ها منجر به شکست می‌شوند؛ چون تمام مسیرهای ممکن حرکت  از مبدأ به مقصد دیده نشده است. هنر استراتژیست این است که بتواند تمام احتمالات ممکن را پردازش کند و دایرة «ممکن‌ها» را از تشخیص‌های عرفی اولیه گسترده‌تر سازد. استراتژی‌سازی به معنای ارائه گزاره‌اي توصيفي يا توصيه‌اي براي شكل‌گيري جريانِ بهينه در سيستم است.

حال باید بررسی شود که نقش دین در اینجا چیست؟ اگر دين، برنامه زندگي در دنيا براي عبور و اتصال به ابديت است، جوهره دین عبارت است از:

  1. دین برنامه است؛ بدین معنا که دارای مسائل جدا از هم نیست. بلکه یک شبکه به هم پیوسته است. یعنی لایه تفکر و احساس انسان را که منجر به رفتارهای انسان می‌شود، در کل زندگی مدیریت می‌کند.
  2. دین برنامه زندگی در دنیا است نه زندگی آخرت؛ بنابراین، باید با ساختارها و قوانین فطری این دنیا هماهنگ است.
  3. دین برای عبور از دنیا و اتصال به ابدیت است نه برای استقرار در دنیا؛ یعنی این برنامه، انرژی دهنده برای امکان ارتقا است، اگر به آن عمل شود می‌توان نیروی ارتقا را به دست آورد. اگر دین برای اتصال به ابدیت نباشد، هیچ تفاوتی بین دین الهی و الحادی وجود نخواهد داشت؛ هسته مرکزی ادیان الهی، مفهوم ابدیت است. دلیل به کار بردن کلمه «اتصال به ابدیت» این است که ابدیت مراتبی دارد و هنگامی که عبور صورت بگیرد، کار تمام نمی‌شود، بلکه به فضایی متصل می‌شوید که بی‌کران است.

پس از بررسی تعاریف دین و شاخص‌های اطلاق عنوان «دین» به یک پدیده، می‌توان گفت: هر پدیده‌ای که چهار خصلتِ: معرفي كمال برتر از انسان، معرفي آن کمال به عنوان هدف انسان، و معرفي مسیر حرکت به سمت آن هدف، و چگونگی حرکت را داشته باشد، دین نام دارد. عقل به طور معمول و در حالت حداقلی خود، به سه مورد اول می‌رسد؛ یعنی دریافت وجود برتر، تعیین هدف و تعیین مسیر اصلیِ رسیدن به این هدف، عقلانی است. ولی در مورد چهارم نمی‌تواند تمام معادلات لازم برای حرکت را تشخیص دهد. اگر دینی فقط آن سه مورد اول را تعریف کند، دین ذهنی و غیرکاربردی است ولی اگر چگونگی حرکت را تعریف کرد، پایدار باقی می‌ماند؛ زیرا برنامه‌ای می‌شود تا امکان حرکت را به انسان می‌دهد.

اگر «معادلات حرکت در شبکة هستی»، عامل اصلی برای تبدیل شدن یک تفکر به دین باشد، در نتیجه آنچه یک تفکر را به دین تبدیل می‌کند، توصیف چگونگی برقراری ارتباط با آن هدف و چگونگی حرکت است، یعنی باید معادلات ارتباطی را تعریف کند كه این معادلات در طراحی سیستم تعریف می‌شوند. تعریف معادلات  ارتباطی وظیفه سیستم است.

حال اگر بخواهیم دینی برتر و اقوم داشته باشیم، یعنی از بین راه‌های ارتباطی با معبود، راهی را انتخاب کنیم که کم‌هزینه‌تر، پرسرعت‌تر و پرفایده و اثربخش‌تر از بقیه باشد، یعنی باید استراتژی حرکت تعریف کنیم.

گزاره‌های دین اسلام، معادلات  ارتباط بهینه انسان با شبکه هستی است، به‌طوري‌كه هدف زندگي يعني جريان عبوديت و خداافزايي (احساس خداونديِ خدا)  در تمام سيستم‌هاي‌ زندگي انسان مستمراً برقرار شود. (تعيين كميت و كيفيت ارتباطات به‌طوري كه برآيند آنها عدل شبكه‌اي باشد). تحلیل مفهومیِ «دین اقوم» با تحلیل مفهومی «استراتژی»، همپوشانی دارند. (منطق استفاده شده در اینجا بر اساس منطق تحلیل مفاهیم است.)

سوتیتر:

علت اصلی رکود در فعال‌سازی «علم‌دینی»، عدم ورود عالمان دینی به فضای «استراتژی‌سازی» است.

 مصاحبه‌کننده: منظور از عدل شبکه‌ای و شبکه هستی چیست؟

واسطی: یکی از پیش‌فرض‌های هستی شناسانة «علم دینی» این است که ما در شبکه هستی زندگی می‌کنیم.

بر اساس حکمت متعالیه اسلام، ما چهار لایه عالم داریم، هستی از عالم توحید آغاز می‌شود و عوالم قیامت، برزخ و عالم دنیا را متجلی می‌کند. هستی از خداوند شروع می‌شود و تا اسفل السافلین می‌آید و دوباره به سمت خداوند برمی‌گردد (انا لله و انا الیه راجعون). روح ما در عالم «امر» قرار دارد و از نقطه‌ای وارد دنیا می‌شود و به بدن تعلق می‌گیرد و با محیط و هم نوع خود ارتباط برقرار می‌کند و سپس از نقطه‌ای از دنیا خارج می‌شود و به سمت خدا برمی‌گردد. نیروهای مثبت مثل فرشتگان و نیروهای منفی مثل شیاطین نیز در این عالم فعال‌اند. ما نیز در وسط  این عالم قرار داریم؛ یعنی نه مادی محض هستیم که مانند طبیعتِ جامد باشیم و نه مجرد محض هستیم که در فضای فرشتگان قرار بگیریم. ما یک موجود دو بعدی و دارای اراده هستیم؛ یعنی می‌توانیم در کل این شبکه حرکت کنیم. خطوطی که در تصویر وجود دارد، خطوط نیرو هستند. یعنی اثرگذار و اثرپذیر هستند. میزان توجه و مصرف من نسبت به هر یک از این عناصر، روی این خطوط یک معادله را شکل می‌دهد که مشخص می‌کند من چقدر و چگونه به بدن بپردازم و چقدر و چگونه به محیط یا هم نوع خود بپردازم تا برآیند آنها حرکت به‌سوی خدا بشود.

انسان در این شبکه با تمام این بردارهای نیرو قرار دارد و می‌تواند حرکت کند و نمی‌تواند هیچ یک از این رابطه‌ها را قطع کند؛ طبق قاعده‌ای که در منطق بردارها و نیروها داریم باید برآیند هر یک از اینها را محاسبه کنیم تا از مجموع این نیروها به یک جهتی که هدف است برسیم.

هستی بر اساس برآیند نیروهاست؛ یعنی تمام حرکت‌های این عالم بر اساس تنظیم نیروهای متعدد است. دین برنامه حرکت انسان به سمت خداوند از طریق تعیین شیوه و معادلات حرکت است. یعنی به انسان می‌گوید اینگونه و به این میزان به بدن و محیط و اطراف خود بپرداز تا برآیند آنها حرکت به سمت خداوند شود. به هر میزان که توجه ما به یک سمت بیشتر شود، بردار نیروی آن قوی‌تر می‌شود و ما را به سمت خود می‌کشد. پس اگر بخواهم فقط به بدنم بپردازم باید تمام نیروهایی که مرا به سمت بالا می‌کشد خنثی و نابود کنم و نیروهایی که مرا به سمت پایین هدایت می‌کنند، تقویت کنم.

دین، معادلات حرکت انسان در شبکه هستی برای حرکت به سمت خداست. کل فلسفه اسلامی با قرائت صدرایی که قائل به تشکیک وجود از وحدت به کثرت است، در این تصویر به نمایش درآمده است.

 تفاوت ما با جهان مدرن در همین شبکه هستی است. آنها انسان را در ضمن شبکه هستی نمی‌بینند. مبنای هستی‌شناسانه علم دینی، هستی شبکه‌ای است و مبنای انسان‌شناسانه علم دینی، انسانِ شبکه‌ای است؛ لذا باید تمام معادلات حرکتی او در شبکه تعریف شود. بر همین اساس باید به مدل عدالت، مدل توسعه و مدل راهبردها، قید شبکه‌ای اضافه شود؛ یعنی ما به توسعه و پیشرفت شبکه‌ای که در شبکه هستی تعریف می‌شود، قائل هستیم. عدل شبکه‌ای معادله مطلوبيتي است كه برآيند پنج مؤلفه باشد:

  1. مطلوبيت جسمي؛
  2. مطلوبيت فكري و رواني؛
  3. مطلوبيت محيطي؛
  4. مطلوبيت جمعي (خانواده، شهر، كشور، بين‌الملل)؛
  5. مطلوبيت پايدار (با ميل به‌سوي بي‌نهايت و ابديت).

  سوتیتر:

هستی شبکه‌ای، انسان شبکه‌ای، عدل شبکه‌ای، توسعه و پیشرفت شبکه‌ای، رفاه شبکه‌ای و سبک زندگی شبکه‌ای، کلید‌واژه‌های مفهومی حیاتی در تولید علم دینی هستند.

جمع بندی سه محور مذکور به این صورت است که:

برای تمدن‌سازی نیازمند سیستم‌سازی هستیم و برای این کار نیز باید فرآیند‌سازی و استراتژی‌سازی (تعريف كميت و كيفيت ارتباط بهينه بين متغيرهاي سيستم) کنیم و گزاره‌هاي دين، استراتژي‌‌‌هاي فرآيندسازي هستند.

مصاحبه‌کننده: چرا شما از تعبیر ساختن استفاده می‌کنید و عباراتی مانند تمدن‌سازی، فرآیندسازی و ... را به کار می‌برید؟ مگر تمام این موارد در دین وجود ندارد؟ و مگر نباید دین اینها را داشته باشد؟

واسطی: منظور، تمدن‌یابی یا فرآیندیابی و ... است؛ دین همه اینها را داراست و باید آنها را کشف کرد. اجتهاد و تفقه در دین کشف این فرآیندهاست.

با توجه به مطالبی که بیان شد، استراتژي نرم‌افزاري آينده‌نگر براي حوزه‌هاي علميه و جهان اسلام، فرآوري گزاره‌هاي دين در موضوعات مختلف زندگي به‌صورت سيستم‌هاي قابل رقابت با سيستم‌هاي بشري است. یعنی اگر این کار را انجام دهیم و به قضاوت جهانی بگذاریم، جای خود را باز خواهد کرد و «جاء الحق و زهق الباطل» فعال می‌شود.

سوتیتر:

تا نتوانیم آموزه‌های دین را به محصولات قابل مصرف در زندگی در قالب سیستم‌ها و مدل‌ها ارائه کنیم، «علم‌دینی» محقق نخواهد شد.

نمونه‌هایی از ارائه جریان بهینه در سیستم زندگی توسط دین:

روایتی مانند «النظافة من الایمان» که یک توصیه اخلاقی فردی به رعایت نظافت، به‌نظر می‌رسد، دارای ظرفیت راهبردیی است که اگر آن را از مقیاس فرد به مقیاس کلان ببریم (یعنی به جای اینکه مصداق را ببینم، فرآیند را ببینیم و به جای این مصداق در فضای خرد، سیستمی را در فضای کلان ببینیم) می‌توانیم مفهوم زیر را از آن استخراج کنیم: می‌توانیم به استناد این روایت یک ماده به سند چشم انداز کشوری اضافه کنیم و بگوییم: «ايران اسلامي در افق1404 بايد تميزترين كشور در منطقه باشد.»

 یا از روایت «الله الله في نظم امركم» می‌توانیم این ماده را در سند چشم انداز کشور اضافه کنیم و بگوییم: ايران اسلامي در افق1404 بايد منظم‌ترين كشور در منطقه باشد.

به‌نظر شما اگر از کل سند چشم انداز، فقط همین دو مورد محقق شود چه اتفاقی می‌افتد؟ تمیزی و نظم که یک امر ظاهری و فردی به شمار می‌آید وقتی در مقیاس کلان و مقیاس برنامه‌های راهبری وارد می‌شود، اتفاقات بزرگی در کشور و منطقه و جهان خواهد افتاد.

مثال دیگر: روایت «اقنع تعز» که می‌فرماید: «قناعت کن، عزیز می‌شوی»؛ افراد از «قناعت و عزت» در فضای فردی حس خاص خود را دارند،. اما اگر این دو را به منطق فرآیندها و مقیاس کلان ببریم باید ببینیم قناعت و عزت سازمانی به چه معناست؟ یا اینکه قناعت و عزت جامعه‌ای به چه معناست؟

قناعت به زبان برنامه و فرآیند، بهینه سازی مصرف است و عزت نیز در فضای برنامه به معنای برتری در محیط رقابت است. بنابراین مفاد روایت براساس منطق فرآیندها چنین است: «اگر مصرف را بهینه سازی کنید، در محیط رقابت، برتر خواهید شد.»

مصاحبه‌کننده: این استراتژی‌سازی‌ها از مفاهیم دینی، ذیل منطق خاصی صورت می‌گیرد؟

واسطی: منطق این کار، منطق فرآیندهاست و نحوه استخراجش نیز تنقیح مناطی است که در فقه مطرح است.

مصاحبه‌کننده: بنابراین، اگر این منطق را به دست هر فقیهی بدهیم این استراتژی را استخراج خواهد کرد.

واسطی: دقیقا همینطور است.

به‌یک نمونه دیگر توجه کنید: عناوینی که مرحوم شیخ حُرّعاملی در کتاب وسائل الشیعه که از منابع پرارجاع فقهاء است آورده‌اند، فتاوای ایشان است، ایشان از روایتِ «فضل خبز الشعیر علی البُر کفضلنا علی الناس» که می‌گوید برتری نان جو بر نان گندم مانند برتری اولیاء خدا بر مردم عادی است، عنوان «استحباب اکل خبز الشعیر» را ایجاد کرده‌اند. شما استحباب را از مقیاس فردی به مقیاس کلان اجتماعی ببرید، از دید حقوقی و قانونی به دید فرهنگی ببرید، ببینید چه می‌شود؟!

استحباب از دید حقوقی، الزام آور نیست ولی از دید فرهنگی، فرآیند لازم برای فرهنگ‌سازی است. یعنی شما به استناد این روایت می‌توانید بگوید: در جامعه اسلامی مصرف نان جو باید جزو فرهنگ رایج و غالب عمومی مردم باشد. بنابراین می‌توان به استناد این روایت گفت:

  1. معاونت غذا و دارویِ وزارت بهداشت، موظف است تا پایان برنامه پنج ساله پنجم، برای فرهنگ سازی نسبت به اقبال مردم به مصرف نان جو و تبلیغ هماهنگی بیشتر آن با سلامتی آنها اقدام کند.
  2. وزارت جهاد کشاورزی موظف است تا پایان برنامه پنجم، الگوی کشت جو را در میان کشاورزان در مناطق مربوطه رواج دهد.
  3. وزارت صنایع موظف است تا پایان برنامه پنجم، صنایع مربوط به فرآوری جو را شناسایی و پشتیبانی و فعال کند.

سوتیتر:

ببینید یک روایت که در فقه به‌عنوان مستحب، از حیطه رسالة عملیه‌ای خارج شده است، و در حیطة اخلاقی نیز توجهی به آن نمی‌شود، ظرفیت دارد که تبدیل به یکی از مواد برنامة توسعه کشور شود آنهم برای سه وزارت‌خانه!

 اینها الزامات بلافاصله این روایت است، و می‌توانیم با منطقِ«علینا القاء الاصول و علیکم التفریع» این موارد را از طریق اجتهاد و تفریع فروع، گسترش دهیم.

مثال دیگر: آیه شریفه «قولوا قولاً سديداً يصلح لكم اعمالكم»، یعنی سخن سنجیده بگویید، اَعمال شما اصلاح می‌شود؛ اگر بخواهیم این توصیه اخلاقی را با دید استراتژیک نگاه کنیم باید توجه کنیم که در فضای کلان، راهبرد برای چه فرآیندی است و در چه سیستمی قرار دارد؟ این آیه شریفه ظرفیت استراتژیک برای مهندسی فرهنگی دارد؛ زیرا فرهنگ (پس از بررسی تعاریف بسیار متنوع آن) دقیقاً مساوی با طرز رفتارهاست و مهندسی فرهنگی، یعنی مهندسی طرز رفتارها در فضای فردی و اجتماعی؛ به استناد این آیه، نقطه شروع در مهندسی فرهنگی، اصلاح الگوهای گفتاری است؛ یعنی اگر گفتار خود را اصلاح کنید، رفتار شما هم اصلاح می‌شود. این‌گونه تعابیر قرآنی، توابع قرآن است (تابع، به اصطلاح علم ریاضی) یعنی یک عملگر را می‌توان براساس آن تعریف کرد: y=f(x)

(اصلاح طرز گفتارها)f = اصلاح طرز رفتارهای اجتماعی

مثال دیگر: آیه شریفه «فلینظر الانسان الی طعامه»، ظاهر آیه دلالت بر متوجه کردن انسان به منشأ تولید طبیعی غذایش و اتصال آن به خداوند دارد (یک توصیف تکوینی)؛ ولی امام صادق علیه‌السلام در تفسیر این آیه فرموده است: «ای الی علمه عن من یأخذ»، یعنی مفهوم  «طعام» را به مفهوم «علم» توسعه داده‌اند و فرمودند نگاه کند که علمش را از کجا دریافت می‌کند. مناط این توسعه مفهومی این است که غذا سبب رشد جسمی و علم سبب رشد روحی و روانی است. همچنین به استناد آیه «الا بذکر الله تطمئن القلوب» ذکر، سبب رشد قلبی است.

از همان لایة اول و ظاهر این آیه شریفه، می‌توان راهبرد و مادة برنامه‌ای زیر را استخراج کرد:

ماده برنامه‌ای برای وزارت آموزش و پرورش و وزارت آموزش عالی و وزارت بهداشت: هر فرد جامعه تا انتهای برنامه باید مهارت تدوین برنامة غذایی و مهارت تشخیص حلال و حرام بودن و کیفیت غذایی خود را داشته باشد.

از روایت: «انما العلم ثلاثه: آیه محکمه او فریضه عادله او سنه قائمه» نیز نظام معرفتی (آیه محکمه)، نظام قانونی (فریضه عادله) و نظام فرهنگی (سنه قائمه) که سه زیرساخت اصلی تمدنی هستند به‌دست می‌آید و ساحات سه‌گانه انسان را نشان می‌دهد. «نقشه انسان» بر اساس شبکه‌کردن آیات و روایات زیربنای مدل توسعه و پیشرفت براساس نگرش اسلام است؛ «نقشه شبکه هستی» نیمی از مسیر را آماده کرده است. در نقشه انسان نیز مدل نیازهای انسان زیرساخت است.

مثال دیگر از فرآیند سازی: آیه شریفه 125 سوره نحل است که خداوند متعال می‌فرماید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن»، ظاهر این آیه یک توصیه فردی و اخلاقی است ولی اگر با دید استراتژیک به آن بنگریم و این سؤال مطرح می‌شود که این گزاره مربوط به چه سیستمی است و می‌خواهد چه فرآیندی را پوشش بدهد؟ می‌بینیم که بحث سیستم اطلاع رسانی که هسته مرکزی آن «پیام» است جلوه‌گر می‌شود؛ یعنی راهبردی برای مدل بهینة پیام رسانی.

بر اساس تحلیل مفهومی الفاظ قرآنیِ «حکمه»، «موعظه حسنه» و «جدال احسن» این نتیجه به‌دست آمده است که باید پیام را به صورتی بسته بندی کرد که مخاطب، منطقی بودن مطلب را احساس کند، تمایل به پیگیری پیدا کند و برتریِ پیام را نسبت به موارد مشابه متوجه شود. این آیه شریفه، یک مدل پیام رسانی را مطرح می‌کند که سه بُعد دارد:

  1. منطقی بودن پیام توسط مخاطب درک شود (حکمت)
  2. منفعت پیگیری پیام توسط مخاطب درک شود (موعظه حسنه)
  3. برتری پیام بر موارد مشابهش، توسط مخاطب درک شود (جدال احسن)

فرض کنید در یک کنفرانس بین‌المللی رسانه‌ای هستید و می‌خواهید مدل فوق را به‌زبان مخاطبین توضیح دهید. با معادل‌گذاری در قبال هر یک از سه فرآیند فوق می‌توان یک بسته‌بندی مفهومی در قالب یک مدل ارائه کرد:

 خوب دقت شود که:

در اینجا عملیات مشابه‌سازی از طرف غرب به طرف دین صورت نگرفته است (که برویم ببینیم غربی‌ها در مدل رسانه‌ای چه دارند سپس به دین مراجعه کنیم ببینیم مشابه آنها چه آیه یا روایتی وجود دارد) بلکه عملیات ترجمة آموزة خالصِ به‌دست آمده از دین (بدون داشتن پیش‌فرض از وضعیت موجود مدرنیته)، به زبان عرف بین‌المللی انجام شده است. ما باید بتوانیم حقایق دین را به زبانی که عرف متخصص و عرف عام بشر امروز درک می‌کند ترجمه کنیم والا هیچگاه متوجه‌سازیِ انبوه به سمت و سوی دین صورت نمی‌پذیرد.

مثال دیگر: در بحث توسعه سلامت از روایت: «مَن تَطَبَّبَب فليَنصَح و ليَجتَهِد» استفاده می‌کنیم و استراتژي حداكثرسازي نفع بيمار در فرآيندهاي پزشكي را ارائه می‌دهیم؛ «نصح» به زبان برنامه، «منفعت» است و «اجتهاد» نیز «حداکثرسازی»، بنابراین روایت در مقام بیان این است که در فرآیندهای پزشکی در جامعه اسلامی، باید منافع بیمار حداکثری شود. می‌توان این استراتژی را سرلوحه برنامه توسعة وزارت بهداشت و درمان قرار داد.

اگر این مفهوم را به زبان بین‌المللی ترجمه کنیم (Maximizing of patient's interest) می‌توانیم «استراتژی MPI» را در مجامع مربوطه مطرح کنیم تا یک مفهوم و اصطلاح بین‌المللی شود. مخاطب ما، مفاهیم ما را درک نمی‌کند مجبوریم آنها را تنزیل دهیم و به زبان او (لسان القوم) بیان کنیم.

دقت شود: که این معادل‌گذاری‌ها، ظرفیتی بیش از ترجمه ندارند و توانایی انتقال کل مفهوم در زبان مبدء را ندارند لذا حتما باید مدام ویرایش شوند و پس از مدتی نیز اصل تعابیر به‌عنوان یک اصطلاح برتر در زبان بین‌المللی وارد شود مثلا فضای کلمة «حکمه» در قرآن با کلمة «ویزدام» در انگلیسی دقیقا معادل نیست و باید کلمه «الحکمه» به‌صورت آوانگاری در عرف تخصصی بین‌المللی وارد شود. (al-hekmah)

سوتیتر:

ترجمه مفاهیم آیات و روایات، به‌زبان فرآیندها و با اصطلاح عرف بین‌الملل، سبب توجه جهانی به آموزه‌های دین می‌شود.

مصاحبه‌کننده: نظر شما در مورد هویت توسعه و پیشرفت چیست؟

واسطی: توسعه و پیشرفت، هویتی انسانی یعنی نرم افزاری دارد و نه سخت افزاری؛ یعنی صرفاً توسعه اقتصادی و صنعتی، منجر به رفاهِ حتی ظاهری بشر نمی‌شود و توسعه مهارت‌های انسانی باید مورد توجه قرار گیرد تا توسعه و پیشرفت واقعی محقق شود.

هویت توسعه، تابعی از فرمول تغییر است؛ حداقلِ «فرمول تغییر» به‌صورت زیر است:

تغییر در..............از.................به.....................با...................برای....................

تغییر در چه چیزی؟ از چه وضعیتی؟ به چه وضعیتی؟ با چه ابزاری؟ و برای رسیدن به چه هدفی؟

معادله تغییر یکی از کلیدهای اساسی است؛ معمولاً «از» و «به» و «برای» را که مانند ورودی و خروجی سیستم هستند، داریم ولی «با» را که اصل پردازش و فرآیند سیستم است نداریم. مثلاً می‌گوییم رفتار جامعه باید از رفتار پرخاشگری به رفتار تاب‌آوری تغییر یابد؛ معمولا چیستی و چرایی این مسئله را مطرح می‌شود ولی با چه ابزارهای قانونی، فرهنگی، اقتصادی، آموزشی و... باید این کار انجام شود تبیین نمی‌شود. فرآیند‌ها، چگونگی‌ها را تعریف می‌کنند و تقریبا در ادبیات «علم دینی» مغفول هستند.

از آنجا که توسعه باید منجر به ارتقای کیفیت زندگی شود، حرف اصلی در تعیین شاخص‌های کیفیت زندگی خواهد بود. سازمان ملل شاخص‌های HDI را تعیین کرد که امید به زندگی و درآمد کافی و دسترسی به دانش، موارد اصلی آن است. توسعه مبتنی بر دین، مبتنی بر شاخص‌های مستفاد از آیات و روایات است که روایت زیر از صریح‌ترین آنهاست:

امام صادق (ع) فرمودند: خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ فَقَدَ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ يَزَلْ نَاقِصَ الْعَيْشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ الْقَلْبِ: صِحَّةُ الْبَدَنِ، الْأَمْنُ، السَّعَةُ فِي الرِّزْقِ، الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ، الدَّعَةُ (وَ هِيَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ) یعنی پنج عامل است كه اگر هر كدام از آنها نباشد، انسان دائماً گرفتار خواهد بود و فكر و روح متعادلي نخواهد داشت: 1. سلامتي، 2. امنيت، 3. درآمد مناسب، 4. ارتباطات با محبت و هماهنگ 5. آرامش روحي، كه اين پنجمي نقطه اصلی است و اگر حاصل شود بقيّه عوامل نيز رشد می‌کنند. ششمین شاخص از یک روایت عام فوقانی به دست می‌آید که حضرت فرمودند: «العلم اصل کل خیر» شاخص دسترسی به علم و دانش در همه موارد حکومت می‌کند. ما می‌توانیم این شاخص‌های شش‌گانه را در فضای بین‌الملل مطرح می‌کنیم.

برنامه چهارم توسعه دانش بنیان بود (Knowledge Base)، در بررسی نگرش اسلام متوجه می‌شویم هر علمی که به عمل منتهی نشود، ابتر و غیرنافع است. امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود: العِلمُ يُرشِدُکَ و العَمَلُ يَبلُغُ بِکَ الغَايَه یعنی «علم فقط راهنماست، عمل است که تو را به نتیجه می‌رساند». هنگامی که این روایت را به دید راهبردی در مقیاس برنامه توسعه نگاه کنیم، می‌توان گفت: دانش‌محوری لازم است ولی کافی نیست و برنامه توسعه باید مهارت‌محور باشد. وقتی استراتژی «مهارت محوری» بر کل برنامه حاکم باشد، تأثیرش بر مثلا کل سیستم آموزشی در طول برنامه این می‌شود که ماده برنامه‌ای زیر به‌عنوان یکی از تکالیف دولت قابل طرح خواهد شد:

دولت موظف است تا انتهای برنامه، ابزار سنجش دانش آموزان و دانش آموختگان در آموزش و پروش و آموزش عالی را از شاخص‌های دانشی به شاخص‌های مهارتی تغییر دهد.

شما تصور تحرکات و تغییرات اجتماعی‌ای را که در اثر تحقق چنین ماده‌ای می‌تواند به‌وجود بیاید بکنید! مثلا بعد از تحقق برنامه، می‌گویند هر کس این فهرست از مهارت‌ها را در این کار خاص( مثلا طراحی جامدات) بلد باشد، به او مدرک می‌دهیم (مهندس مکانیک طراح جامدات) و کاری هم نداریم کجا اینها را یاد گرفته باشد یا چند سال دارد یا ....! از طرفی نیز فضاهایی آماده می‌شود که این مهارت‌آموزی فراهم شود و به بخش خصوصی هم می‌توان گفت اگر چنین آدمی تحویل دهی علاوه بر اینکه از او شهریه می‌گیری، ما نیز مبلغی را به تو می‌دهیم. بنابراین، بازار بزرگی برای بخش خصوصی و رشدی نیز در فضای توسعه فراهم می‌شود و البته این مسئله با ملاحظه تمام لایه‌ها و شاخص‌های دیگر اجتماعی است.

یکی از کارهایی که در این مؤسسه انجام شد، ارائه مدلی برای تولید بهینه نان در کشور بود. این مدل، کلیه مراحل را از دانه تا خانه پوشش داده است. مساله «نان» یک مساله امنیت ملی است و به‌عنوان سپر امنیتی یا اسلحه تهاجمی از طرف دشمن تلقی می‌شود. اگر کسی قدری در فضای «امنیت غذایی» جستجو کند ضریب اهمیت این فضا را درک خواهد کرد. در اوایل دهه هشتاد شمسی، وضعیت واردات گندم به سقف بحرانی رسیده بود و وضعیت ذخیره‌سازی گندم نیز کافی و مطلوب و پایدار نبود و از سوی دیگر میزان ضایعات نان به حجمی برابر واردات گندم رسیده بود، این وضعیت سبب شد تا تلاش‌های تحقیقاتی زیادی برای بهینه‌سازی وضعیت نان در کشور انجام شود. این موسسه نیز متولی استخراج دیدگاه دینیِ به نان گردید.

سیر تحقیقات برای دست‌یابی به دیدگاه اسلام به مساله نان چنین بود: مسائل و موضوعات پایه، مربوط به فرآیندهای تولید، توزیع و مصرف نان تهیه شد (بدون اینکه در ابتدا پاسخ‌های بشری به این مسائل مورد بررسی قرار گیرد)، فهرست مسائل به منابع دین عرضه شد (مثلا آیا در مورد اصل نگهداری گندم، یا چگونگی‌ آن، مطلبی در آیات و روایات داریم؟ آیا در مورد نحوة آرد کردن مطلبی داریم؟)  مراحل جستجوی پاسخ موجّه و دارای حجیتِ استناد به دین طی شد؛  نتیجه این بود که در مورد تک تک مراحل تولید نان از دانه تا خانه، گزاره مستقیم دینی وجود داشت:

 در مورد دانه ورودی به سیستم، روایت برتری دانه جو به‌دست آمد و براساس آن پیشنهاد شد در طی یک بازه پنج ساله مرکز ثقل سیستم تولید نان از نان گندم به نان جو منتقل شود. در مورد نگهداری دانه غذایی آیه شریفه سوره یوسف در مورد ذخیره سازی با خوشه به‌دست آمد؛ در مورد آرد کردن، توصیه امیرالمومنین علیه‌السلام یافت شد که فرموده‌ بودند آرد الک نگردد و سبوس آن گرفته نشود؛ در قسمت تخمیر، حضرت در روایتی دستور داده بودند تخمیر را در ظرف در بسته انجام دهید تا فرآوری آن افزایش یابد. در قسمت اندازة چونه‌های نان، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در روایتی توصیه فرموده بودند، نان خود را کوچک درست کنید که در اصطلاح امروز به یک نفره معروف است. در مرحلة حرارت دادن به خمیر برای پخت، روایت شریفه توصیه کرده بود که از حداکثر حرارت برای رسیدن نان به حداقل رطوبت، استفاده شود.

سه دسته روایت نیز وجود داشت که توصیه اکید داشتند از بازار نان نخرید، بلکه گندم یا آرد بخرید و خودتان در خانه نان درست کنید، براساس این روایات، باید در پارادایم حاکم بر پخت نان که «پخت انبوه و بازاری یا صنعتی» است تغییر ایجاد شود و به «پخت خانگی» منتقل گردد.

دقت شود: وقتی این مطلب به‌عنوان یک مدل استراتژیک برای چرخة تولید نان از دانه تا خانه ارائه می‌شد، اولین واکنش افراد این بود که: شرایط زمان و مکان امکان تنور زدن و تولید نان در خانه را نمی‌دهد و چنین طرحی از ابتدا محکوم به شکست است. اما هنگامی که تصویر ماشین‌های پخت‌خانگی نان (Bread maker) را روی پرده نمایش می‌دادیم و آمار استفاده دنیای به‌اصطلاح توسعه‌یافته از این ابزار ارائه می‌شد، حالت تهاجمی منفی افراد به سکوت تبدیل می‌گردید؛ می‌دانید این تغییر واکنش یعنی چه؟ یعنی فرد نفی‌کنندة طرح، به‌علت عدم توان تصور ابزار یا فرآیند مناسب با پیاده‌سازی طرح، اصل طرح را نفی می‌کند. در حالی‌که انتظار این است اگر با طرحی روشمند و برخاسته از «علم‌دینی» مواجه شدند، به‌جای تبعیت از روندهای حاکم و جاری بر زندگی، به دنبال روند‌سازی برای تغییر وضعیت و تحقق راهبرد دین باشند.

 سوتیتر:

از متخصصان علوم مختلف انتظار این است اگر با طرحی روشمند و برخاسته از «علم‌دینی» مواجه شدند، به‌جای به‌دست‌گرفتن حربة شرایط زمان و مکان و تبعیت از روندهای حاکم و جاری بر زندگی، به دنبال روند‌سازی برای تغییر وضعیت و تحقق راهبرد دین باشند.

 مصاحبه‌کننده: جایگاه تجارب و زندگی گذشتگان در جوابگویی به نیازهای انسان در فرآیند علم دینی شما کجاست؟ آیا برای آنها اصالت قائلید؟ کی و کجا اینها را کنار می‌گذارید؟ چه موقع تنقیح مناط می‌کنید؟ برای استفاده از اینها چه منطقی دارید؟   

واسطی: شرایط زمان و مکان در لایه استراتژیک، نفوذی ندارند، در لایة راهکارهای عملیاتی فعال می‌شوند. اگر گزاره‌ای با روش اجتهاد جواهری از دین اخذ شد و احراز شد که «قضیهٌ‌ فی واقعه» نیست، مخصِّص و مقیُّد ندارد و در مقام بیان است و اطلاق یا عمومیت دارد، بر کلیه شرایط زمان و مکان حاکم خواهد بود. اکثر اغلب گزاره‌های دین اینگونه هستند؛ خصوصاً آیات قرآن اینگونه هستند و در روایات نیز تعداد بسیار کمی مربوط به واقعه‌ای خاص می‌شوند. منطق «علینا القاء الاصول» سبب می‌شود راهبردهای ثابت در زندگیِ متغیر، حاکم شوند و برای عملیاتی کردن راهبردهای ثابت در زندگی متغیر، ابزار مناسب با شرایط زمان و مکان تهیه شود. مثلاً صد سال پیش، نان در خانه با تنور پخت می‌شد، ولی اکنون با دستگاه پخت نان، تهیه می‌شود و صد سال آینده با دستگاه و روش دیگری پخته خواهد شد که شاید تصور هم نکنیم اما در هر سه حالت، راهبرد «پخت خانگی» ثابت و حاکم است. دانش بشری به ما کمک می‌کند تا راهبردهای وحیانی را در زندگی بشر پیاده کند.

مصاحبه‌کننده: حد ورود یا عدم ورود به حوزه دانش بشری چیست؟ از کجا نباید وارد شویم و کجا را نقد می‌کنیم؟

واسطی: استفاده از دانش بشری برای ایجاد ابزار و زمینه به‌جهت تحقق اهداف و استراتژی‌های دین است. در مواردی که دین راهکار نیز داده است اگر احراز کردیم که این راهکار تابع زمان خاصی نبوده است، بر راهکار دانش بشری مقدم خواهد بود. یعنی دانشمند مسلمان، موظف است راجع به این راهکار و تفاوت آن با دانش بشری تحقیق کند تا برتری آن را بر دانش بشری اثبات کند.

برخی در فضای حوزه‌های علمیه این روایت‌ها را گزاره‌های ارشادی می‌دانند و می‌گویند در مقام بیان و تکلیف نیست و لذا قابل اطلاق گیری نیست. یعنی به جرم ارشادی یا اخلاقی بودن از حیطه استنباط خارج می‌شود؛ اما براساس مبنای مختار، مناط موجود در گزاره‌های تکلیفی که قابلیت اطلاق‌گیری را ایجاد کرده است، عیناً در گزاره‌های ارشادی نیز وجود دارد و گزاره‌های ارشادی از عظیم‌ترین و کارآمدترین منابع استنباط برنامه‌ای و فرآیندی برای تحقق سیستم‌ها و مدل‌های تمدن اسلام است.

 سوتیتر:

گزاره‌های ارشادی (در اصطلاح اصول‌فقه) از عظیم‌ترین و کارآمدترین منابع استنباط برنامه‌ای و فرآیندی برای تحقق سیستم‌ها و مدل‌های تمدن اسلام است.

 مصاحبه‌کننده: بعد از استراتژی سازی، سیاست گذاری هم می‌کنید؟

اگر در موضوع مورد نظر، شبکه آیات و روایاتِ مربوطه وارد سیاست گذاری شده باشد، براساس آنها سیاست‌ پیشنهادی دین استخراج و ارائه می‌شود و عملیاتی کردن آن به دست متخصص طراحی و اجرای ابزارهای مورد نیاز داده می‌شود مانند دستگاه پخت نان.

انتهای مصاحبه.

سوتیترها:

  1. مطالبة بسیاری از نفوس این است که طبق نظر خدا زندگی کنند و «علم دینی» باید به این مطالبه پاسخ دهید.
  2. گزاره‌های دین، گزاره‌های راهبردی و برنامه‌ساز هستند نه اینکه صرفا توصیه اخلاقی فردی باشند.
  3. شاخص توسعه و پیشرفت براساس نگرش اسلام، «افزایش احساس حضور خدا» در قلب تک‌تک افراد جامعه است.
  4. تمدن عبارتست از: زندگی جمعیِ هم‌افزای معرفت‌افزا
  5. «منطق فرآیندها» رمز عملی شدنِ اهداف دین است. با فقط تعریف اهداف نمی‌توان به نتایج رسید. چگونگی رسیدن به اهداف مورد نظر دین باید توسط عالمان دینی ترسیم شود.
  6. ملاک دینی بودن یک معرفت، استناد مستقیم مدلول آن به دین، به‌همراه لوازم و ملزومات عقلی قطعی آنهاست.
  7. حکم عقلی قطعی، مورد تایید دین است نه ‌اینکه از جنس علم دینی باشد.
  8. علم دینی، به معنای خاص، تعریف فرآیندهای سیستم‌های زندگی براساس آیات و روایات است. 
  9. علت اصلی رکود در فعال‌سازی «علم‌دینی»، عدم ورود عالمان دینی به فضای «استراتژی‌سازی» است.
  10. هستی شبکه‌ای، انسان شبکه‌ای، عدل شبکه‌ای، توسعه و پیشرفت شبکه‌ای، رفاه شبکه‌ای و سبک زندگی شبکه‌ای، کلید‌واژه‌های مفهومی اصلی در تولید علم دینی هستند.
  11. تا نتوانیم آموزه‌های دین را به محصولات قابل مصرف در زندگی در قالب سیستم‌ها و مدل‌ها ارائه کنیم، «علم‌دینی» محقق نخواهد شد.
  12. ببینید یک روایت که در فقه به‌عنوان مستحب، از حیطه رسالة عملیه‌ای خارج شده است، و در حیطة اخلاقی نیز توجهی به آن نمی‌شود، ظرفیت دارد که تبدیل به یکی از مواد برنامة توسعه کشور شود آنهم برای سه وزارت‌خانه!
  13. ترجمه مفاهیم آیات و روایات، به‌زبان فرآیندها و با اصطلاح عرف بین‌الملل، سبب توجه جهانی به آموزه‌های دین می‌شود.
  14. از متخصصان علوم مختلف انتظار این است اگر با طرحی روشمند و برخاسته از «علم‌دینی» مواجه شدند، به‌جای به‌دست‌گرفتن حربة شرایط زمان و مکان و تبعیت از روندهای حاکم و جاری بر زندگی، به دنبال روند‌سازی برای تغییر وضعیت و تحقق راهبرد دین باشند.
  15. گزاره‌های ارشادی (در اصطلاح اصول‌فقه) از عظیم‌ترین و کارآمدترین منابع استنباط برنامه‌ای و فرآیندی برای تحقق سیستم‌ها و مدل‌های تمدن اسلام هستند.

 [1] مقصود از کلمة شبکه، مجموعه روابط برآیندی است.

[2] از میان تعاریف مختلف تمدن، تعریف «دنی کوش» به این مجموعه نزدیکتر است (ر.ک. مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی)

[3]  برخی جامعه‌شناسان از «سیستم و ساختار» به «نظام» یا «نهاد» یا «دستگاه» یا «سازه» یا «موسسه» اجتماعی تعبیر می‌کنند. مقصود از «نهاد» و بقیه تعابیر، شبکه‌ای از فعالیت‌های دارای قانون و اخلاق که عهده‌دار برطرف کردن نیازی از نیازهای انسان یا ارتقاء سطح آگاهی و تمایلات اوست.

[4] انسان‌شناسی، معنای زندگی، هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، تاریخ‌شناسی، جامعه‌شناسی، روش‌شناسی

[5] بالخصوص در مانند دولت، قدرت، ثروت، خانواده، کار و تولید، مصرف و .....

[6] عناصر تمدن را می توان چنین برشمرد: اخلاق(ارزش‌های جمعی)، دین (باورهای جمعی)، فرهنگ(رفتار جمعی)، اقتصاد، سیاست و تاریخ گذشتة آن ملت. برخی در سازه‌‌های تمدنی چنین آورده‌اند: همه تمدن‌ها دارای موارد زیر هستند: مقررات، دولت، زبان و خط، هنر، دین، علم (اولیویا ولاهوس در کتاب زمینة فرهنگ‌شناسی)

مولفه‌های تمدن را می‌توان این‌چنین نیز برشمرد: سرزمین با تعیین مرز دارای محیط زیستی متوسط برای زیست و منابع اولیه مایحتاج بشری، جمعیت، آگاهی و علم نسبت به جهان انسان زندگی، آگاهی و علم نسبت به روش رفع نیاز، زبان برای برقراری ارتباط، قانون و اخلاق برای پایدارسازی روابط و فعالیت‌ها در سه حیطة سیاسی اقتصادی اجتماعی،

[7] به‌طوری که «هویت واحد جمعی» تولید کند. زیرسیستم‌های عمدة عبارتند از: فرآیندهای سیاسی سازمانی و اداری ، اقتصادی و شغلی، شهری، خانوادگی (اولین سازة تمدنی، شکل‌گیری سیستم و فرآیند حکومتی و مدیریتی جمعی است تا نظم‌سازی و ساختارسازی و فرآیندسازی‌های بعدی را تحقق بخشد. ربط بحث تمدن با فلسفه سیاست در اینجا آشکار می‌شود.)

در سیستم‌ها، فرآیندها حرف اصلی را می‌زنند؛ پارسونز و شیلز در «فرهنگ علوم اجتماعی» چنین گفته‌اند که: نظام اجتماعی، مجموعه کنش‌های تفکیک‌یافته‌ای است که هر کنش، از طریق مقررات و قواعد خاص صورت می‌گیرد.